من از فردا هراسانم نمی دانم چرا
آخر مگرفردای من تار است
مگر در آن خورشید نمی تابد
مگر در باغ فرداها گل امید من نشکفته می ماند
من از فردا هراسانم
من از بیگانه ها بیم دارم
من از فرداهراسانم نمی دانم چرا؟
+ نوشته شده در پنجشنبه 1 دی1384ساعت 17:18  توسط tannaz
|
