تبليغاتX
خالی از احساس -

خالی از احساس

چنان دل کندم ازدنيا که شکلم شکل تنهاييست

ببين مرگ مرا در خويش که مرگ من تماشاييست

مرا در اوج می خواهی تماشا کن

دروغين بودم از ديروز مرا امروز تماشا کن

در اين دنيا که حتی مرگ نمی گيرد سراغ من

همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها

فقط اسمی بجا مانده از انچه بودم وهستم

دلم چون دفترم خاليست قلم خشکيده در دستم

گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم

بجز در خود فرو رفتن چه راهی پيش رو دارم؟ 


+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 آذر1384ساعت 19:54  توسط tannaz  |