تبليغاتX
خالی از احساس -

خالی از احساس


دلم برای سادگی های کودکی ام تنگ شده

برای عصرهای تابستانی که دلتنگ هیچ اتفاق

بدی نبودم برای شبهای زمستانی که  وقتی

سربر بالش خیال می گذاشتم  لحظه ای  بعد

بی هیچ فکروخیال مبهم خواب رامهمان چشم

های بی گناهم می کردم و تا صبح رویا ها ی

 سفیدوآبی می دیدم دلم برای ارزوهای کودکی

 ام تنگ شده بر ای خواندن شعرها وکتا بها ی

یکی بود یکی نبوددلم تنگ شده برای رهاشدن

 درآغوش خواستنی پدرونوازشهای گرم مادر دلم

 تنگ شده برای قاصدکی که  می گفتندخبرهای

 خوب می اورد لم برای حس وحال ناب کود کی 

وآرزوهای بی ریایش تنگ شده .....................

 

+ نوشته شده در  شنبه 12 آذر1384ساعت 19:8  توسط tannaz  |