تبليغاتX
خالی از احساس -

خالی از احساس

 

فدای اشک چشمت نازنینم.. 

خسته شدم

خسته شده ام از دلواپسی ودلشوره های مدام که دوشادوش لحظه ها ودقایقم هستند ،از صدای زنگدار وکلافه کننده کلاغهای بیکاری که عصرهای تابستان خلوت کوچکم را برهم می زنند،ازنارفیقانی که دراوج تنهایی وحادثه  ،دستانت را بی رحمانه رها می کنندوبه دست اتفاق های شوم می  سپارند ......انقدر خسته ام که شاید تاب ان را هم نداشته باشم که  دفترخاطرات را ورق بزنم وبه روزهای خوش ورنگین کمانی نگاهی     بیندازم           

+ نوشته شده در  جمعه 11 آذر1384ساعت 19:15  توسط tannaz  |